تبليغاتX
NERD

NERD

برداشت های شخصی من از زندگی

وصیت های سرگشاده

 
عزیز جان

دستت درد نکند. بیشتر من باب اینکه خیالم را راحت کردی. همین اتفاقها گاهی در زندگی هر کداممان لازم است. همانی که دلی بهش بسته ای٬ جایی که انتظار نداری٬ پشت پا بگیرد برای صنوبری دلت، هر دل ساده ای نیاز دارد که روزی محکم با سر برود توی دیوار استخوانی قفسش که چقدر هم شکل زندان است! فقط نرده هایش افقی ست...

ماجرا شد عین این جلسه های محمد کشان، شنیده ای؟! بر من دل شکفته اما حرجی نبود٬ منی که صنوبر گل محمدی دلم را گذاشتم وسط سفره ای که یکی مثل تو جوالدوز به دست٬ دورش نشسته بود....

خنده دار اینکه زندگی میرود به همان سمتی که میترسیم. مثال قصه ننه یک سر دو زانو، که همیشه میترسیدم یک روزی بیاید، و آمد در هزار جلد و در هر جلدی دامادی را سر حجله کشته بود، اگر دعوایمان بشود، من را با چی میزنی؟ کاش آن قدر مرد بودی که بگویی با همین سوزن نرم و نازکم، آخ اگر میگفتی چقدر زندگی امشبم قشنگتر بود، این شب سال نو که آنها دارند نور میافشانند در آسمانشان و این لایه آسمان دل من پر از سوراخ شده...
 
فقط این را نگو که حق آن کسی که در دلش گل است و گلخانه بیشتر از آسمانی با لایه های سوراخ نمیشود، چون واقعش این است قصه ای که با تو شروع شود تهش خیلی خوب تمام بشود یک چیزی میشود در مایه رو حوضی های خانه قمر خانوم...

بدترش اینکه اینها را که میگویم قصه نیست، یعنی هر قصه ای نیست، قصه پر غصه یکی ست که دلش گم که نه، ولی سوراخ شده، خودت هم میدانی اولش این تو بودی که ما را صدا کردی، وگرنه ما تا این سن که رسیدیم٬ هیچ نشد دعوت نشده برویم میهمانی به دل کسی دیگر، با این حال دنبالمان هم نفرستادی، خودمان آمدیم و جوالدوزمان زدی، ناز شستت! تا ما باشیم هر دلی که درش باز شد نرویم مهمانی، خصوصا آنها که انارهای پوسیده ی دلشان، دانه هایش سیاه شده، درش را که باز میکنی خاکسترش صورتت را سیاه میکند و جوالدوزش بدنت را سوراخ، و صدای خنده یک کله ی دلقک که به فنر وصل است و بالا و پایین میرود، کج و راست میرود، قهقهه های متناوب میزند، و صنوبرهای سوراخ شده...

یک موقعی فکر میکردم بعضی دوستیها غنیمت است، بعدتر دیدم که هست، اما نه دوستانی که سرشان را از زیر چاقوی پیامبران عاشق دزدیده اند، آدمهایی که مثل موسیقی٬ فله ای دانلود کرده ایم در زندگی، با این حال وقتی که نیاز داریم به گوش دادن، نهایت دو سه تایشان ارزش گوش کردن دارد، من فقط همه را دانلود میکردم تا مجموعه آهنگ هایم ناقص نباشد. این ماشینم هست که سیستم ضد سرقت دارد، این موبایلم که کدش یک است و این هم دوستم که دانه های دلش ناپیداست...

غافل نمیشود بود، دوست ها مثل آلبوم آهنگ هستند، در همه آلبومها فقط بعضی ها ارزش خریدن دارند و تازه از آنها که میخریم٬ تنها بعضی ارزش شنیده شدن، حتی اگر بعضی آهنگها خیلی عامه پسند هم بود، پیش خودتان٬ یادتان باشد که هر آهنگی ارزش گوش دادن ندارد، فقط آهنگ خداست که میشود گذاشت و شنید و شنید و شنید...

حالا نه اینکه ناراحت باشم! فقط خواستم بدانی این دوران فطرت از تویی که دانه های دلت را گم کرده ای، حداقلش این خوبی را داشت که آهنگ ها را نشسته ام به پالایش، فقط بعضی ها ارزش ماندن دارند، همانها که ریتمشان اخلاص دارد، "و من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتا."....

این قانون دنیاست، همه چیزهای خوب باید یک روزی پایان بگیرد، خیلی دوستی ها، خیلی عادت ها، خیلی احساس ها، خیلی نوشته ها و خوشبخت کسی که این بریدن ها انتخاب خودش باشد و نه جبر زمانه، خوشبخت آنها که فهمیدند چطور میشود "موتوا قبل ان تموتوا" ...

فقط یادتان باشد، نه در دلتان را برای هر کسی باز کنید و نه در دل هر کسی را، یادتان باشد که من باشم یا نباشم، نگذارید دانه های دلتان به دست نااهلان و نامحرمان بیافتد...

والسلام...
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/11ساعت 3:14  توسط علیرضا  |