تبليغاتX
NERD - 250- disproportionation

NERD

برداشت های شخصی من از زندگی

250- disproportionation

اینجا زبان اصلی انگلیسی نیست هر چند به انگلیسی درس میدهند. این دو وجه دارد. وجه اول منفی ست چون گاهی انگلیسی رو به لهجه سوئدی صحبت میکنند که واقعا فهمیدنش را مشکل میکند و من اوایل فکر میکردم که اشکال از ضعف شنیداری من هست تا وقتی یکی از استادها که اهل انگلیس است، شروع به تدریس روشهای کرکتریزیشن نانو مواد کرد و من تازه متوجه شدم که نه بابا، لیسنینگم این قدر ها بد نیست. موید دیگرش یکی از بچه هاست که آمریکایی ست و وقتی ارائه کنفرانس دارد، بیانش تومنی دوزار با ارائه سایر ملل موجود در کلاس اعم از سوئدی و اتریشی و فرانسوی و ایرانی! فرق میکند. مشکل دیگر در همین وجه منفی این است که گاهی٬ استاد یه مفهومی رو در ذهن خودش از سوئدی به انگلیسی ترجمه میکند و خلاصه مفهومی که این شکلی دو سه بار رفته و برگشته، حساب کنید وقتی به شما میرسد دیگر چه چیزی ازش باقی مانده؟! هر چند این اتفاق کم پیش میاید و بیشتر هم اوقاتی ست که از استاد سوالی غیر منتظره پرسیده شود. وگرنه انصافا لهجه های سلیسی دارند و هر پنج دقیقه یک بار هم میپرسند: "واضح است؟ روشن است؟" نکته جالب اینکه بعضی کلمات هست که نه شما و نه طرف مقابل معادل انگلیسیش رو نمیدانید ولی میتوانید به هم حالی کنید که منظور چیست. هر چند بعضی اوقات هم این طور صحبت کردن میتواند به سوء تفاهم منتهی شود.
حالا نگاهی هم به وجه مثبت مثبت قضیه که بر وجه منفی غالب است٬ اینکه اینها انگلیسی رو خیلی ساده صحبت میکنند، بدون تشبیهات و کنایات و ضرب المثل ها و لغات جدید و این باعث میشود که در فهم به ندرت دچار مشکل شوید. من گاهی که به برکت اینترنت اینجا کلاسهای بعضی از دانشگاههای آمریکا را نگاه میکنم٬ یا بعضی سخنرانی ها را٬ متوجه میشوم که برای رسیدن به انگلیسی در حد مطلوب که کامل منظور استاد از کنایات٬ تیکه ها و لطیفه ها رو بفهمم هنوز راه قابل توجهی دارم٬ و صد البته که واضح است بخش عمده ای از این مسیر از فرهنگ و اخلاق این مردم میگذرد. مثلا همون استاد انگلیسی فوق الذکر تو توضیح یه روش داشت رفت و برگشت اشعه الکترونی را به من توضیح میداد٬ بعد به مولکولها میگفت Guy و مثلا میگفت این بیم میاد میخوره به این گای! و این گای رو اگه اونجا رو تخته با دست بهم نشان نمیداد٬ احتمالا متوجه نمیشدم که منظور اپراتور دستگاه است یا اتم های اکسیژن حول اتم مس! فرهنگ رو هم خیلی نمیشه از کتاب ها یاد گرفت. یک جور اکتشاف میخواهد و حرکت به درون. فرضا اگر بگویم که "سوئدی ها موقع حرف زدن٬ تقریبا صدای هر حرکتی را با دهانشان هم تقلید میکنند٬ خصوصا موقعی که با هیجان در حال تعریف یه قضیه هستند و یا در جمع خودمانی تر٬ چه جهت ترغیب شنونده به گوش کردن به استاد باشد سر کلاس٬ چه مثلا رفیقت باشد در حال تعریف کردن یک قضیه جالب" واقعا باید یه مدتی حشر و نشر داشت تا فهمید که چه موقعی این طور حرف میزنند و به همچنین سایر مثالها...

هفته پیش سر کلاس حل تمرین پلیمر بودیم. دانشجوی حل تمرین٬ یک کاندید سال بالای پی.اچ.دی و سوئدی ست. داشت واکنشی را توضیح میداد رسید به این واکنش تسهیم نامتناسب که به انگلیسی میشود disproportionation (دیسپراپرشنیشن) بعد بنده خدا موقع تلفظ زبانش میگرفت و نمیتوانست روان تلفظ کند. (تلفظ با سرعت مناسب و بدون وقفه را در یک جمله امتحان کنید!) نکته جالبتر اینکه بچه های کلاس هم که هیچ کدام انگلیسی زبان نبودند٬ من جمله خود من٬ هر کدام که خواستند این لغت را تلفظ کنند به مشکل خوردند! همه خندیدند. آخر هم این لغت را که یک گوشه وایت برد نوشته بود٬ پاک نکرد و هر وقت کارش داشت٬ میگفت this one! حالا حساب کنید که لغتهای مقابلش هم propagation بود و dispropagation و بیچاره هم مجبور بود این چند تا لغت را راه به راه تکرار کند مثلا:
 
Here we have propagation instead of disproportionation!!!

این مدت که با چند نفر از دوستان صحبت میکردم٬ دیدم تصور غالب این است که احساس میکنند اگر بیایند این ور آب٬ زبان انگلیسی به خودی خود تقویت میشود. از نظر من اصلا ایده درستی نیست و تجربه همه کسانی هم که دیدم این را ثابت کرده که تنها راه تقویت زبان انگلیسی در هر جایی که باشید تمرین و تصحیح گرامر است و اینکه بنشیند از اساس٬ زبان را به صورت اصولی یاد بگیرید و بعد هم تمرین و تمرین و تمرین. برای مثال من که خودم موسسه کیش را تا سطح پیشرفته رفتم، باز هم که نگاه میکنم میبینم کلاسها چقدر ضعف داشته. در کلاس موسسه٬ صحبت کردن ما غالبا به این شکل بود که همان مفهوم که در ذهنمان به فارسی بود٬ ترجمه لغت به لغت میکردیم به انگلیسی و همه هم منظور هم را میفهمیدیم. چون مبنای فکری همه بچه های کلاس فارسی بود. اینجا اگر همچین کاری بکنی تنها یک نگاه پر از علامت تعجب نصیبت میشود و دیگر هیچ! باید این قابلیت را در خود ایجاد کنید که حداقل برای نیم ساعت یا یک ربع بتوانید بدون وقفه٬ یعنی بدون نیاز به ترجمه حرفهای طرف به فارسی در ذهنتان و بعد ترجمه جواب از فارسی به انگلیسی٬ مکالمه کنید. به عبارت ساده تر موقع صحبت به زبان انگلیسی٬ به همان انگلیسی هم فکر کنید. یعنی اگر رفتید برای ارائه پروژه جلوی کلاس و کامپیوتر هنگ کرد و پاور پوینتهایتان را نشان نداد٬ بتوانید کل کاری را که کرده اید به انگلیسی و از حفظ در جا توضیح دهید۱. crystal clear؟!

پ.ن1: امروز هم اولین برف آمد. اینجا انگار پاییز و اینها ندارد. استریت فوروارد میروید داخل زمستان. لامصب خیلی بدون آمادگی بود. داخل ساختمانها هم گرم است. آدم مجبور میشود برای فاصله خانه تا دانشگاه یک خروار لباس تن کند. بعد پا که داخل ساختمان میرسد، میمانی با این هم لباس چکار کنی! من ادپتیشن با هوای سرد را استارت زده ام ولی هنوز در فاز تاخیری هستم!

پ.ن2: یک چند وقت دیدم خیلی دارم محاوره ای مینویسم، فارسی آدمیزادی دارد از دستم در میرود. نتیجتا امروز کلی هم وقت گذاشتم این متن را دوباره ویرایش کردم که یک مقداری شکل متن آدم حسابی های عصا قورت داده بشود. بالاخره ما هم دوتا پست با کلاس داشته باشیم دو روز دیگه میخواهیم کاره ای بشویم نگویند این دو کلمه درست نمیتواند بنویسد راه افتاده است میخواهد چی چی جمهور بشود! ها، باید فعل مفرد اینجا به کار میبردم، دیگه جو گرفت!

پ.ن3: تو پ.ن2 به جای اون "دیگه" ها باید از "دیگر" استفاده میکردم. تو این پ.ن هم به جای "اون" باید میگفتم "آن"...

۱: این اتفاق حتی اگر احتمالش یک میکرو نرد هم که باشد به ما که میرسد احتمالش میرود بالای گیگانرد!! (نرد واحد شمارش احتما بدشانسی در سیستم اس آی است و اتفاقا از آن احتمالهای خاص است که واحد دارد و به علت بزرگی آن معمولا از میکرو و نانو نرد در مکالمات روزمره استفاده میکنیم.)
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 4:12  توسط علیرضا  |